محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6417
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از شبل آوردهاند كه گفته بود : « از آن پس كه آن جمع بر در ابراهيم بن يحيى كشته شدند ، يحيى به روز سه شنبه صبح زود به بصره شد و ميان مردم نداى امان همى داد تا نمايان شوند . اما كسى نمايان نشد . وقتى خبرها به خبيث رسيد على بن ابان را از بصره ببرد ( 487 و يحيى را در آنجا تنها نهاد كه كشتارى كه يحيى كرده بود پسند و دلخواه وى بود و على بن ابان مهلبى را به قصور منسوب مىداشت كه در ناحيهء بنى سعد از تباهى خوددارى كرده بود . » و چنان بود كه على بن ابان گروهى از بنى سعد را به نزد خبيث فرستاده بود كه سوى وى شدند و خيرى به نزد وى نيافتند و سوى عبادان رفتند . يحيى در بصره ببود ، خبيث به او نوشت و دستور داد كه چنان وانمايد كه شبل را در بصره جانشين مىكند تا مردم آرام گيرند و نهانشدگان و آنها كه به مالدارى شهرهاند نمايان شوند و چون نمايان شدند آزارشان كنند كه به دفينه ها و مالهاى خويش كه نهان كردهاند رهنمون شوند . يحيى چنين كرد . هر روز جمعى را به نزد وى مىبردند ، هر كس از آنها به توانگرى شناخته بود هر چه را داشت تصفيه مىكرد و او را مىكشت و هر كه بىچيزى وى معلوم بود بيدرنگ كشته مىشد ، مردم گريزان شدند و خبيث سپاه خويش را از بصره ببرد . محمد بن حسن گويد : وقتى خاين ، بصره را به ويرانى داد و از رفتار وحشتانگيز ياران خويش در آنجا خبر يافت شنيدمش كه مىگفت : « صبحگاه روزى كه يارانم وارد بصره مىشدند مردم بصره را نفرين گفتم و در كار دعا سخت بكوشيدم و سجده كردم و در سجدهء خويش دعا مىگفتم ، بصره را به من نمودند كه آن را بديدم و ياران خويش را ديدم كه در آنجا به نبرد بودند . يكى را ميان آسمان و زمين ديدم كه در هوا ايستاده بود به صورت جعفر معلوف كه در ديوان خراج سامرا ، گماشتهء وصول بود . وى ايستاده بود و دست چپ خويش را پايين آورده بود و دست راست خويش را